هزار سال بزی
در پس نام و سنت مهرگان دو جريان بهظاهر جداگانه قرار دارد و البته حدس و
گمانهايی که میتوان دو جريان را به هم وصل کرد. اين نوشته کوششی است
برای طرح اين دو موضوع و بحث در ارتباط بين آنها:
١- مهرگان جشنی است به پاس پيروزی فريدون بر ضحاک. ٢- مهرگان (مهرروز از مهر ماه) جشنی است که به ايزدمهر تعلق دارد.
در باب ادعای نخست ابوريحان در التفهيم میگويد:
«شانزدهم روزاست از مهرماه و نامش مهر١ و اندرين روز افريدون ظفر يافت بر بيوراسب جادو. آنک معروف است به ضحاک و به کوه دماوند بازداشت٢ و روزها که سپس مهرگان است همه جشناند، بر کردارِ آنچ از پسِ نوروز بود. و ششم آن مهرگان بود و رام روز نام دارد٣ و بدين دانندش.»
توضيح ابوريحان با همين عبارت «و بدين دانندش» خاتمه میيابد. دقيقی در بيتی میگويد:
مهرگان آمد جشن ملک افريدونا
آن کجا گاو بپروردش برمايونا
اين بيت با سخن ابوريحان هماهنگی دارد و احتمال وجود ماجرای فريدون و
ضحاک را در پشت مهرگان تقويت میکند. مضاف براينکه با يادآوری دايهی
عجيب فريدون که ماده گاوی شريف و پرمايه بوده است ذهن را به دقت بيشتری
رهنمون میشود.
فريدون پسر «پور گاو» پسر «سياک گاو» پسر «سيت گاو» پسر «گفرَ گاو» پسر
«رما گاو» پسر «فرَ غشِن» پسر «جم» که فر ايزدی روی شانههايش سنگينی
میکند، مفقودالاثر است و در اين حال يک گاو، نهانی او را به شير خود
میپرورد. در حالی که ضحاک که بعد از چهارپشت به «تاز» (جدّ اعلای تازيان)
میرسد، غاصبانه بر کشور حکومت دارد.
ضحاک يا اژديهاک ظاهراً از شاهان سرزمينهای جنوب غربی ايران بوده است، که
تا زمان انقراض تمدنهای کلدانی و آشوری، منطقهی خطرناکی برای ايران
محسوب میشده است. توصيفهايی که در متون کهن از اژديهاک وجود دارد او را
به صورت مار سهکلهای مینماياند که شش چشم دارد. اين توصيفها در
شاهنامه به صورت ضحاک ماردوش در آمده و خاستگاه او نيز دشت نيزهوران
خوانده شده که –متناسب با عربی بودن کلمه ضحاک– همان عربستان است. در اين
رابطه به نظر میرسد مقتضيات سياسی و اجتماعی دوران فردوسی و شعوبیگری
شاعر در اين گزينشها بیتأثير نبوده است.
باری با دورشدن فرايزدی از جمشيد، ضحاک بر او چيره میشود و به مدتی
دراز نظم سلطنتی را در ايران به هم میزند. اين نظم از طرفی برفر تکيه
داشته –فر يعنی پذيرش و اعطای حق سلطنت به اقوام آريايی که جنگجو و
کوچنده بودهاند– و از طرف ديگر به داد میگراييده است –داد يعنی به رسميت
شناختن منافع اقوام مقيم منطقه که کشاورز، دامپرور و يکجانشين بودهاند.
اين به هم ريختگی با خونريزی و قتل سرداران و بزرگان ايرانی موجبات
نفرت از اژديهاک را فراهم آورد. در همين حال ايرانيان در دستگاه او نفوذ
کردند و در خفا نفراتی را برای مقابله سازماندهی نمودند. قيام کاوه و
يافتن فريدون در دماوند که فر را از نيای خود جمشيد به ارث داشت نظام
حکومتی را به ميثاق خود باز گردانيد.
ما از طرف ديگر گفتيم که مهرگان با ايزدمهر ارتباط دارد. اين بار نيز
به التفهيم بر میگرديم و پاورقی شادروان جلالالدين همايی را میخوانيم:
«پارسيان را قاعدهی کلی بود که هرگاه نام ماه بر نام
روز يکی میشد آن روز را جشن میگرفتند و نام اين روز را به الحاق لفظ
«گان» میگفتند. بنابراين دوازده جشن داشتند به اسامی فروردينگان،
ارديبهشتگان، خردادگان، ... لفظ گان در اين کلمات و همچنين دهگان و
صدگان و هزارگان ... متضمن معنی جمع و تکرار است.»
در اين ميان مهرگان به دو دليل برتری داشت. يکی اينکه آغاز فصل دوم از
دو فصل سال بود (نوروز آغاز تابستان و مهرگان آغاز زمستان)؛ ديگر اينکه
ايزدمهر مهمترين خدايان ايرانی و يادگار عظمت ميترای باستانی بود. ميترا
اگرچه در فرهنگ اوستايی به امشاسپند و ايزد تنزل کرد اما همچنان در کمال
اعتبار باقی ماند و بيشتر از آنجا در قلب و فرهنگ مردم بیهمتا بود.
«ای سپيتمان: من مهر آن نخستين آفريدهی نيک و دلير مينوی، آن بسيار
مهربان بیهمانند، آن بلندپايگاه نيرومند دلاور، آن يَل رزمآزمای را
میستايم. آن پيروزمندی که همواره يک رزمافزار خوشساخت با خود دارد. آن
که در ژرفای تاريکی فريفتهنشدنی است. آن که زورمندترين زورمندان است.
دليرترين دليران است. داناترين بخشندگان است. آن پيروزمندی که فر ايزدی از
آن اوست. آن که هزار گوش و ده هزار چشم و ده هزار ديدبان دارد. آن مهر
نيرومند دانای فريفتهنشدنی.» (اوستا)
بايد دانست که «مهر» بر خلاف آنچه بلافاصله از نامش بر میآيد خدايی
قاطع، کوبنده و تمام کننده است. چشمها، گوشها و دستيارانی دارد که همه
چيز را میپايند و کوچکترين پيمانشکنی را منعکس میکنند. مهر نيز بدون
ترحم همهی بدعهدان را منکوب میکند و نظم و ميثاق را استوار مینمايد.
«مهر با بازوان بسيار بلندش آن فرومايهای را که از راه راست بيرون رفته
است و آن تيرهدرون فرومايهای را که با خود میانديشد مهر نابينا، گفتار
دروغ و کردار زشت مرا نمیبيند، گرفتار سازد و به کيفر رساند.» (اوستا)
رسالت ِ بزرگ مهر استقرار حاکميت قانون بوده که با روش کنترل
شبانهروزی پيمانها و ميثاقها مجری میداشته است. مهر هر روز از يک سوی
جهان برمیخاسته، برفراز دماوند میايستاده و اسرار جهان را درمیيافته و
به سوی ديگر میرفته است.
رخسار صبح پرده به عمدا برافکند
راز دل زمانه به صحرا برافکند
تنديسی از سنگ مرمر در موزهی واتيکان، تالار جانوران، نگهداری میشود
که در آن ايزد مهر دشنهی خود را در کتف راست گاو نری فرو برده و با دست
ديگر گردن آن را برآورده، کاملا ً برجانور تسلط دارد. در دو طرف او
مهربانان با مشعلهای افراشته و فروهشته طلوع و غروب خورشيد را نشان
میدهند. يک مار، يک سگ و يک عقرب نيز حضور دارند و ايزد مهر درست در مرکز
خط سير خورشيد قرار گرفته است. گاو نر غولپيکر همچون دماوندی است که
ايزد مهر بر پشت آن نشسته گويی آتشفشان را مهار میکند.٤
همينجا اگرچه قدری از موضوع دور میشويم اجازه میخواهم توصيف
بینظيری که مسعودی در مروجالذهب از دماوند آورده را قبل از نتيجهگيری
اضافه کنم:
«کوه دماوند که ما بين ری و طبرستان است از صد فرسنگی
ديده میشود که ارتفاع بسيار دارد و در فضا بالا رفته است. از فراز کوه
بخار بلند است و برف روی برف مینشيند و هرگز از برف خالی نيست و از زير
آن رودی برون میشود با آب فراوان که زردِ گوگردی و طلايی رنگ است. از
دامن کوه تا بالا سه روز و سه شب راه است و هر که بر آن بالا رود و به قله
رسد آنجا را هزار ذراع در هزار ذراع مسطح بيند ولی از پايين چون گنبد
مخروطی به نظر میرسد. سطح قله پر از ريگ سرخ رنگ است که پا در آن فرو
میرود. بر اوج قله از کثرت بادهای سخت و شدت سرما حيوان درنده و پرنده
نيست. در آنجا نزديک به سی سوراخ هست که بخار گوگردی از آنجا خارج
میشود و از همين سوراخها همراه بخار گوگرد صدايی عظيم چون رعد سخت شنيده
میشود. اين صدای لهيب آتش است.»
اکنون میتوان وارد بخش سوم بحث يعنی بههم پيوستن اسطورههای دينی و اسطورههای تاريخی در شکلگيری جشن مهرگان شد.
مهرگان جشن پاسداری ِ پيمانهای اجتماعی است. يعنی جشن ِ «انسان».
موجودی که هويت ممتاز خود را در گرو همين پاسداری يافته است. اگر نوروز
را روز «زمين» ناميدهاند، چنانچه مهرگان نيز به اندازهی نوروز شهرت
میيافت هيچ دور از انتظار نبود که آن را روز «انسان» بخوانند. بیترديد
انسان و ميثاقهای او در ادوار کهن مخصوصا ً در جايیکه زادگاه تاريخی
کشاورزی است با محصول و جانورانی که پيرامون زندگی کشاورزان هستند در هم
میتند. زمان وقوع مهرگان بر اين نکته دلالت دارد.
در مثل میگوييم «جوجهها را آخر پاييز میشمارند». بیدليل نيست که
خشثرپاون ِ (شهربان) ارمنستان در جشن مهرگان بيست هزار کره اسب بهرسم
ارمغان به دربار هخامنشی هديه میفرستاد.
آمد خجسته مهرگان، جشن بزرگ خسروان
نارنج و نار و ارغوان آورد از هر ناحيه
و بیدليل نيست که پادشاه سامانی پس از آنکه مهرگان دير درکشيد و سرما
قوت نکرد و ثمرات او بديد، عظيمش خوش آمد. لذا از کنگرهای مهرگانی خورد و
در هرات لنگر انداخت تا به رودکی متوسل شدند و آن شعر معروف را گفت:
بوی جوی موليان آيد همی
ياد يار مهربان آيد همی
تا شايد امير از هرات و مهرگانش دل بردارد؛ اين از يک طرف. از طرف ديگر
اسطورهی تاريخی فريدون و پيروزی او بر اژديهاک چنانکه گذشت بازگشت
فروداد تلقی میشد که يکچند از ميان برخاسته بود. مهر که نگهبان همهی
پيمانهاست سرانجام با سلاح خوشساختی که همواره حمل میکرد ريشهی بيداد
را کند.
«در گردونهی مهر گرز زيبای سبکپرتابی با صد گره و صد تيغه هست که آن را به سوی هماوردان نشانه گيرد و آنان را درافکند.» (اوستا)
به نظرم مقصودم از اين نوشته بر آورده شد. هرچند هست به روايت بيرونی
در آثارالباقيه مردم در هنگام مهرگان به يکديگر هزاران سال بزی میگفتند
(قابل مقايسه با صد سال به اين سالها) که با سالهای حکومت ضحاک نيز
منطبق است!
مهرگان بر همگی مبارک
پاورقیها:
١ مراد اين است که نام روز شانزدهم «مهرروز» است.
٢ يعنی فريدون ضحاک را در کوه دماوند زندانی کرد.
٣ مراد اينکه روز بيست و يکم که مهرگان بزرگ يا مهرگان خاصه است رام روز نام دارد و اين، شش روز بعد از مهرگان عامه میباشد.
٤ برای ديدن تصوير و توصيفی از اين تنديس به نشريهی ره آورد چاپ لوس آنجلس سال ١٣٦٦ مراجعه شود.
منابع:
١- اوستا (نامهی مينوی آيين زرتشت): جليل دوستخواه
٢- حماسهسرايی در ايران: ذبيحالله صفا ٣- التفهيم لاوايل صناعت التنجيم: ابوريحان بيرونی (به تصحيح همايی) ٤- لغت نامه: دهخدا ٥- مروج الذهب: مسعودی ٦- نشريهی رهآورد سال
دولت ماد یکی از سه تیره آریایی ( ماد، پارس و پارت )
فلات ایران است در سال ۱۳۳۲ پیش از تاریخ خورشیدی بود . مردم ایران او را
به پادشاهی برگزیدند. شاهنشاه دیاکو همدان ( هگمتانه ) را به پایتختی خود
برگزید و در آن بر روی تپهای، هفت دژ تو در تو ساخت و هر یک را به رنگ
ویژهای در آورد.دیاکو ۵۳ سال بر ایران فرمانروایی کرد او توانست اتحادی
تاریخی بین تیره های مختلف نژاد آریایی ایجاد نماید .
یاکو قاضی یک روستا بود که به خاطر دادگریاش در سال ۷۰۱ پیش از میلاد از
سوی ۷ طایفه ماد به عنوان رهبر برگزیده شد و توانست این ۷ طایفه قوم ماد
را با هم متحد کند. او پس از ۷ سال رهبری در میان این ۷ طایفه، از سوی
مادها به عنوان پادشاه برگزیده شد و تا سال ۶۵۶ پیش از میلاد مسیح بر همه
طایفههای ماد فرمانروایی کرد. دیاکو کاخی هفتطبقه و تودرتو ساخت که هر
طبقه با رنگی دیگر تزئین شده بود و در پیرامون آن شهر همگتانه (همدان) را
به عنوان پایتخت خود بنیاد کرد. او ۵۳ سال پادشاهی کرد.
ماجراهای به قدرت رسیدن دیاکو فرزند فرورتیش تنها در کتاب تاریخ هرودوت
آمدهاست. هرودوت مینویسد که دیاکو در کاخ خود میماند و تماس مستقیمی با
مردم بیرون نداشت و تماسش از طریق فرستادن و دریافت پیام به بیرون بود و
گروهی را به عنوان آگاهیرسانهای مخفی زیر فرماندهی خود داشت.
تصویر کاخ احتمالی دیاکو در هگمتانه – همدان
دیاکو ابتدا توانست ۷ طایفه قوم ماد را با هم متحد کند ، وی سپس به عنوان
رهبر و قاضی آن ۷ طایفه انتخاب شد که این مساله در سال ۷۰۱ قبل از میلاد
مسیح اتفاق افتاد. پس از ۷ سال رهبری در بین این ۷ طایفه، وی از طرف مادها
، پارسها و پارتها به عنوان پادشاه ایران انتخاب شد و تا سال ۶۵۶ قبل از
میلاد مسیح حکومت کرد. دیاکو پسر کیاکسار (کسی که میتواند خوب نشانهگیری
کند) و کیاکسار نام پدرش دیاکو را بر فرزند گذاشته بود .
فرهاد پسر دیاکو و دومین پادشاه ایران بود و بین سالهای ۶۶۵ قبل از میلاد
تا ۶۳۳ قبل از میلاد حکومت کرد. مانند پدرش ، فرهاد هم جنگ بر علیه
آشوریان را آغاز کرد اما متاسفانه شکست خورد ، به دست آشور بنی پال افتاد
و به دست او کشته شد. جانشین فرهاد ، کیاکسار نام داشت او ارتش ماد را
تجدید سازمان و نوسازی کرد و با نَبوپَلَّسَر شاه بابل متحد شد. برای
استوارسازی این اتحاد، دختر کیاکسار به نام امتیس به همسری پسر نبوپلسر
یعنی بختالنصر دوم درآمد. امتیس از زندگی در جلگه میانرودان دلگیر شد و
برای کوههای بلند همدان و ایران دلتنگی بسیار کرد. از این رو بُختالنصر
دوم به عنوان هدیه برای همسرش دستور ساختن باغهای معلق بابل را داد تا
بلندای دیوارهای آن برای امتیس حکم کوهساران را داشته باشد.
کیاکسار در جوانی، شکست پدرش، فرهاد را در برابر آشوری ها دیده بود و از
آن درس عبرتی آموخته بود. او فهمید که برای مقابله در برابر آشوریان، می
بایست نیروی نظامی مجهزی تشکیل دهد. زیرا سربازانی که رؤسای زمین دار جمع
آوری می کنند، هرگز از عهده ی سپاه منظم بر نمی آیند. از این رو، بر آن شد
که سپاهی رزمی، مانند آشور، بنا کند. این نیرو، مجهز به تیر و کمان و
شمشیر و سواره نظام ماهر بود.
بهار :
نوروز - 1 فروردین - نوروز 1389
روز امید ، روز شاد باش نویسی ، زادروز زرتشت - 6 فروردین - شادباش برای امین ولیان 1389
جشن سیزده بدر - 13 فروردین
جشن فروردینگان - 19 فروردین
جشن اردیبهشتگان - 3 اردیبهشت
گاهنبار میدیوزرم - 15 اردیبهشت
جشن ارغاسوان ، جشن گرما - 1 خرداد
جشن خردادگان - 6 خرداد
تابستان :
جشن آب پاشونک - 1 تیر
جشن نیلوفر - 6 تیر
جشن تیرگان - 13 تیر
جشن خام خواری - 15 تیر
جشن امردادگان - ٧ امرداد
جشن چله تابستان - ١٠ امرداد
گاهنبار میدیوشم - 15 امرداد ( 15 تیر )
نوروز بل - ١٧ امرداد
جشن مَی خواره - 18 امرداد
جشن فغدیه ( جشن خنکی هوا ) - ١ شهریور
جشن شهریورگان - ۴ شهریور
خزان جشن - ٨ شهریور
بازار جشن - ١۵ شهریور
پاییز :
جشن میتراکانا - 1 مهر
جشن مهرگان - ١۶ مهر
جشن آبانگان - 10 آبان
گاهنبار ایاثرم - 15 آبان
جشن آذرگان - 12 آذر
شب یلدا (چله ) ، گاهنبار میدیارم - 30 آذر
زمستان :
جشن زایش خورشید ، نخستین جشن دیگان - 1 دی
بازار جشن - 5 دی
دومین جشن دیگان - 8 دی
جشن گیاه خواری - 14 دی
سومین جشن دیگان - 15 دی
جشن درفش ها - 16 دی
اسپندگان ( سپندارمذگان ) - ۵ اسفند ( ٢٩ بهمن )
جشن چهارشنبه سوری
چهارمین جشن دیگان - 23 دی
جشن بهمنگان - 2 بهمن
جشن سده - 10 بهمن
جشن میانه ی زمستان - 15 بهمن
گاهنبار همس پت مدم - 29 اسفند
مطالب مرتبط :
تاریخچه ی مهرگان کلیک کنید تاریخچه ی نوروز کلیک کنید
تاریخچه ی 13 بدر کلیک کنید
جواد (ع) 20:5

پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390
امام نهم شيعيان حضرت جواد ( ع ) در سال 195 هجرى در مدينه ولادت يافت
.
نام نامياش محمد معروف به جواد و تقى است .
القاب ديگرى مانند : رضى و مقتى نيز داشته , ولى تقى از همه
معروفترميباشد .
مادر گرامياش سبيكه يا خيزران است كه اين هر دو نام در تاريخ زندگى آن
حضرت ثبت است .
امام محمد تقى ( ع ) هنگام وفات پدر حدود 8 ساله بود .
پس از شهادت جانگداز حضرت رضا عليه السلام در اواخر ماه صفر سال 203 ه
مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأ ئمه ( ع ) انتقال يافت .
مأ مون خليفه عباسى كه همچون ساير خلفاى بنى عباس از پيشرفت معنوى
ونفوذ باطنى امامان معصوم و گسترش فضايل آنها در بين مردم هراس داشت ,
سعى كرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خويش قرار دهد .
از اينجا بود كه مأ مون نخستين كارى كه كرد , دختر خويش ام الفضل را به
ازدواج حضرت امام جواد ( ع ) درآورد , تا مراقبى دايمى و از درون خانه
, برامام گمارده باشد .
رنجهاى دايمى كه امام جواد ( ع ) از ناحيه اين مأ مور خانگى برده است ,
در تاريخ معروف است .
از روشهايى كه مأ مون در مورد حضرت رضا ( ع ) به كار ميبست , تشكيل
مجالس بحث و مناظره بود .
مأ مون و بعد معتصم عباسى ميخواستند از اين راه -به گمان باطل خود -
امام ( ع ) را در تنگنا قرار دهند .
در مورد فرزندش حضرت جواد ( ع ) نيز چنين روشى را به كار بستند .
به خصوص كه در آغاز امامت هنوزسنى از عمر امام جواد ( ع ) نگذشته بود .
مأ مون نميدانست كه مقام ولايت وامامت كه موهبتى است الهى , بستگى به
كمى و زيادى سالهاى عمر ندارد .
بارى , حضرت جواد ( ع ) با عمر كوتاه خود كه همچون نوگل بهاران
زودگذربود , و در دورهاى كه فرقههاى مختلف اسلامى و غير اسلامى ميدان
رشد و نمو يافته بودند و دانشمندان بزرگى در اين دوران , زندگى ميكردند
و علوم و فنون سايرملتها پيشرفت نموده و كتابهاى زيادى به زبان عربى
ترجمه و در دسترس قرارگرفته بود , با كمى سن وارد بحثهاى علمى گرديد و
با سرمايه خدايى امامت كه ازسرچشمه ولايت مطلقه و الهام ربانى مايه ور
بود , احكام اسلامى را مانند پدران و اجداد بزرگوارش گسترش داد و به
تعليم و ارشاد پرداخت و به مسائل بسيارى پاسخ گفت .
براى نمونه , يكى از مناظرههاى ( = احتجاجات ) حضرت امام محمدتقى ( ع )
را در زير نقل ميكنيم : عياشى در تفسير خود از ذرقان كه همنشين و دوست
احمد بن ابى دؤاد بود ,نقل ميكند كه ذرقان گفت : روزى دوستش ( ابن ابى
دؤاد ) از دربار معتصم عباسى به نظر رسيد .
گفتم : چه شده است كه امروزاين چنين ناراحتى ؟ گفت : در حضور خليفه و
ابوجعفر فرزند على بن موسى الرضاجريانى پيش آمد كه مايه شرمسارى و
خوارى ما گرديد .
گفتم : چگونه ؟ گفت : سارقى را به حضور خليفه آورده بودند كه سرقتش
آشكار و دزد اقرار به دزدى كرده بود .
خليفه طريقه اجراى حد و قصاص را پرسيد .
عدهاى از فقها حاضر بودند ,خليفه دستور داد بقيه فقيهان را نيز حاضر
كردند , و محمد بن على الرضا را هم خواست .
خليفه از ما پرسيد : حد اسلامى چگونه بايد جارى شود ؟ من گفتم : از مچ
دست بايد قطع گردد .
خليفه گفت : به چه دليل ؟ گفتم : به دليل آنكه دست شامل انگشتان و كف
دست تا مچ دست است , ودر قرآن كريم در آيه تيمم آمده است : فامسحوا
بوجوهكم و ايديكم .
بسيارى ازفقيهان حاضر در جلسه گفته من را تصديق كردند .
يك دسته از علماء گفتند : بايد دست را از مرفق بريد .
خليفه پرسيد : به چه دليل ؟ گفتند : به دليل آيه وضو كه در قرآن كريم
آمده است : ... و ايديكم الى المرافق .
و اين آيه نشان ميدهد كه دست دزد را بايد از مرفق بريد .
دسته ديگر گفتند : دست را از شانه بايد بريد چون دست شامل تمام اين
اجزاء ميشود .
و چون بحث و اختلاف پيش آمد , خليفه روى به حضرت ابوجعفر محمد بن على
كرد و گفت : يا اباجعفر , شما در اين مسئله چه ميگوييد ؟ آن حضرت فرمود
: علماى شما در اين باره سخن گفتند .
من را از بيان مطلب معذور بدار .
خليفه گفت : به خدا سوگند كه شما هم بايد نظر خود را بيان كنيد .
حضرت جواد فرمود : اكنون كه من را سوگند ميدهى پاسخ آن را ميگويم .
اين مطالبى كه علماى اهل سنت درباره حد دزدى بيان كردند خطاست .
حد صحيح اسلامى آن است كه بايد انگشتان دست را غير از انگشت ابهام قطع
كرد .
خليفه پرسيد : چرا ؟ امام ( ع ) فرمود : زيرا رسول الله ( ص ) فرموده
است سجود بايد بر هفت عضو از بدن انجام شود : پيشانى , دو كف دست , دو
سر زانو , دو انگشت ابهام پا , و اگر دست را از شانه يا مرفق يا مچ قطع
كنند براى سجده حق تعالى محلى باقى نميماند , و در قرآن كريم آمده است
و ان المساجد لله ... سجدهگاههااز آن خداست , پس كسى نبايد آنها را
ببرد .
معتصم از اين حكم الهى و منطقى بسيار مسرور شد , و آن را تصديق كرد و
امرنمود انگشتان دزد را برابر حكم حضرت جواد ( ع ) قطع كردند .
ذرقان ميگويد : ابن ابى دؤاد سخت پريشان شده بود , كه چرا نظر او در
محضرخليفه رد شده است .
سه روز پس از اين جريان نزد معتصم رفت و گفت : يا اميرالمؤمنين , آمده
ام تو را نصيحتى كنم و اين نصحيت را به شكرانه محبتى كه نسبت به ما
دارى ميگويم .

امام حسن عسکری 19:58

پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390
حضرت امام حسن عسکري (ع )
امام
حسن عسکري (ع ) در سال 232هجري در مدينه چشم به جهان گشود . مادر والا
گهرش سوسن يا سليل زني لايق و صاحب فضيلت و در پرورش فرزند نهايت مراقبت
راداشت ، تا حجت حق را آن چنان که شايسته است پرورش دهد . اين زن پرهيزگار
در سفري که امام عسکري (ع ) به سامرا کرد همراه امام بود و در سامرا از
دنيا رحلت کرد .
کنيه آن حضرت ابامحمد بود .
صورت و سيرت امام حسن عسکري (ع )
امام
يازدهم صورتي گندمگون و بدني در حد اعتدال داشت . ابروهاي سياه کماني ،
چشماني درشت و پيشاني گشاده داشت . دندانها درشت و بسيار سفيد بود .
خالي بر گونه راست داشت . امام حسن عسکري (ع ) بياني شيرين و جذاب و
شخصيتي الهي باشکوه و وقار و مفسري بي نظير براي قرآن مجيد بود . راه
مستقيم عترت و شيوه صحيح تفسير قرآن را به مردم و به ويژه براي اصحاب
بزرگوارش - در ايام عمر کوتاه خود - روشن کرد .